تا صبح بی وقفه باریدم...ساعت ها هق هق ِ بی صدایی که درد هامو حل میکرد توی وجودم  و موهایی که دم صبح خیسه خیس بود از این بارونه ناگهانی ...

فقط از ترس رد شدن یه اشنا از این دور و بره که عکس اون چشمای وحشی زیر تمام پست هام نیست...

حالا که به خاطر تو بر روی دلم پا گذاشتم چند لحظه نیز به من نگاه بینداز.
حالا که به خاطر تو از صبح تا شب گریه میکنم ، یک لحظه نیز به حرف دلم گوش کن.
چرا به بیراهه میروی ، دیگر بهانه هایت برایم تکراری شده ، بی وفایی کار همیشگی ات شده
نمیخواهم اینبار نیز من مجرم این قصه ی تلخ باشم، نمیخواهم اینبار هم من متهم ردیف اول باشم.
من که گناهی نکردم ای خدا ، چرا اینگونه باید در عذاب لحظه های عاشقی باشم.
نه اینبار عاشق شدنم گناه نبود ، این احساس پاک قلب بیچاره ی من بود ، که تو باور نکردی و قلبم را زیر پاهایت له کردی.
تو باور نکن اما من به اندازه ی تمام بی محبتی هایی که به من کردی دوستت دارم.
تو مرا از خانه قلبت بیرون بینداز ، من در خانه ی قلبت مینشینم ، تو به من محبت نرسان ، من در همانجا میمیرم.
به خاطر تو غرورم را شکستم ، حرف دلم را باور نکردم و باز به انتظارت نشستم لحظه ای برگرد و ببین که من با التماس در خاکت نیز سجده کردم.
با وجود تمام بی محبتی هایت ،حالا که به خاطر تو همه ی زندگی ام را فدایت کردم ، راضی نیستم که تو حتی یک تار مویت را فدای عشق بی پایان کنی..

 
 
اعتماد مثل کاغــذه … که اگه مچاله شد ،
 
هر چقدر هم صافش کنى محاله به حالت اولــش برگرده !
  

 

ببین!!

نبودنت خیلی هم بد نیست!!!

به لطفِ
تو

شآعری شده ام برای خودم...
عکس های عاشقانه
لو رفتم . . .
در گوگل که سرچ میکنم "تو"
فقط عکس عاشقانه می آید . . .
 
می شود ماه را با دست هایت نگه داری،

غروب نکند؟

می خواهم درها و پنجــره ها را چفت کنم

و تــو را

برای همیشــه بنویسم.



شکستن دل،

به شکستن استخوان دنده می*ماند

از بیرون همه*چیز روبه*راه است،

اما..

هر نفس،

درد ا*ست که می*کشی



روزگاري مردم دنيا دلشان درد نداشت

هر كسي غصه ي اينكه چه ميكرد نداشت

چشمه ي سادگي از لطف زمين مي جوشيد

خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت...

میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یك حرف ساده بود

از قول من

به باران بی امان بگو :


دل اگر دل باشد ،
 
 
توی هفتا آسمون من یه ستاره ندارم
کسی که عشقه منو به یاد بیاره ندارم